|
دل نوشته های من...در روزهای انتظار چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو
| ||
|
داشتم فکر میکردم چیزی به شروع سال جدید نمونده و باز هزاران غم اومد سراغم..من از عید متنفرم از یلدا متنفرم از هر شادی بدون تو متنفرم..عید من اون روزیه که تورو داشته باشم..چرا همش تظاهر؟؟؟؟؟ چرا باید روی لبم خنده دروغی باشه..من از فیلم بازی کردن متنفرم ..من از خودم هم متنفرم.. خدا جونم من بدم ..میدونم..من لیاقت مادر شدن ندارم..باشه..ولی مامانم از بس غصه منو میخوره مریض شده..خدا جونم میدونم که مادرم چقدر معصوم و پاکه ..میشه به خاطر پاکیه اون نگام کنی؟؟؟ جواب آزمایشاتمون رو بردیم دکتر پاکروش..دید و گفت باید آی وی اف کنی..حرفی که بار هزارم بود میشنیدم...از اون روز کارم شده گریه..گریه و گریه و گریه.... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میدونم چرا داری این کارو با من میکنی..میدونم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دستم به دامنت...رهام نکن [ ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ ] [ ۱٠:۱٥ ق.ظ ] [ آرام ]
انگیزه ای واسه نوشتن ندارم..زود میرم سر اصل مطلب..هفته پیش بالاخره از دکتر پاک روش وقت گرفتم و با آقای همسر رفتیم پیشش و یک روز کامل علاف شدیم...بگذریم که چه اتفاقهایی اون روز افتاد... دکتر فقط واسمون آزمایش نوشت و کلی هم به همسر بیچاره غر زد که از موبایل و کامپیوتر استفاده نکنه..فکر کرده عهد تیرکمون شاهه..اه دوستش نداشتم اصلا ): خدایا ازت خواهش میکنم کمکمون کن.................................................................... [ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ] [ ۳:٢٧ ب.ظ ] [ آرام ]
.....و باز هم محرم.. امسال محرم برام یه جوره دیگه است..یه رنگ دیگه است..رنگ محرم همیشه برام سیاه بود اما به نظر من محرم رنگ ندارد ..هیچ رنگی.. اگر رفته باشی کربلا ..اگر رفته باشی خیمه گاه.. و با تمام وجود صدای ناله های طفلان امام حسین رو از در و دیوار اونجا شنیده باشی ...خیمه عباس و زینب رو دیده باشی ..تو هم میفهمی محرم رنگ ندارد .. اگر فرات رو دیده باشی..و عظمت و پر آبی اونو درک کرده باشی...آن وقت میفهمی کنار نهر آب سر تشنه بریدن به چه معناست...آن وقت است که جان دادن هم برای لبان تشنه فرزندان امام حسین کم است........ یا حسین... پارسال شب تاسوعا... در راه زیارت فرزند رئوفتون امام رضا...تمام مسیر تهران تا مشهد رو اشک ریختم و ازتون میخواستم به من عنایتی کنید تا من هم طعم شیرین مادر بودن رو بچشم... ...و اما امسال..... گرچه که من هنوز مادر نشدم ..اما دلم کربلایی شد...روحم کربلایی شد..و جانم به فدای حسین و عباس و زینب و.......... و امسال باز هم شب تاسوعا..باز هم مشهد..باز هم اشک و گریه و ناله..باز هم التماس برای پاک شدن..التماس برای مادر شدن..التماس برای..........
[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:۱٧ ق.ظ ] [ آرام ]
سلام عزیزکم.. خیلی وقته برات چیزی ننوشتم...کلا نمیخواستم دیگه بهت فکر کنم ..میخواستم بی خیالت بشم ..فکر میکنم هرچی بیشتر التماست کنم تا بیای بیشتر ازم دور میشی...ولی دیگه دلم طاقت نیاورد و اومدم باهات حرف بزنم ..میدونی مامانی (یعنی میشه به روز بیای و بهم بگی مامانی؟؟؟) دیروز رفته بودم خرید ..چون کسی باهام نبود خیالم راحت بود اول یه خورده رفتم لباس بچه ها رو ببینم ..همین طور که لباسها رو میدیدم و تو رو توش تجسم میکردم تو خیالم تو بغلم فشارت میدادم .. یه پسر بچه کوچولو پشت سرم صدام میکرد مامان مامان برگشتم نگاش کردم مثل فرشته ها بود منو با مامانش اشتباه گرفته بود چشام پر اشک شده بود بهش لبخند زدم و تا میخواستم دستاشو بگیرم مامانش اومد بغلش کرد و رفت...دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم و سریع از مغازه اومدم بیرون... میبینی عزیزم چی به روزم آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی اشکالی نداره اگر سهم من از زندگی اینه.. منم راضیم به رضای خدا.. خودت از خدا بخواه تا بیای پیشم .... خدایا هرچه بیشتر زمان میگذره بیشتر عاشقت میشم چون بیشتر میشناسمت..خدایا گلایه های دلمو به حساب ناشکری نذار که من هرچه دارم از تو دارم یا ارحم الراحمین..خدایا فقط ازت میخوام بیش از پیش بهم صبر بدی [ ۱۳٩٠/۸/۱٩ ] [ ۳:٠٥ ب.ظ ] [ آرام ]
روزعرفه هم رفت و من موندم با دستهای خالی تر ازهمیشه..به دعا که نرسیدم و دلم خیلی شکست ..ولی با کلمه به کلمه ترجمه دعای زیبای عرفه اشک ریختم..خداوند روح دکتر شریعتی رو شاد کنه ............ . .. خدایا! و چقدر زیباست وقتی در مقابل خدا زانو بزنیم و به گناهان اعتراف کنیم: .......... من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم. این قسمت از دعای عرفه بهم امید و زندگی میده وقتی که میدونی یکی همیشه مراقبته: .......... خدای من! ...... خدای من! [ ۱۳٩٠/۸/۱۸ ] [ ٢:٢٤ ب.ظ ] [ آرام ]
بعد از چند روز بارانی بالاخره امروز خورشید خانوم عزیز از پشت ابرها اومدن بیرون...با اینکه هوای بارونی رو خیلی دوست دارم ولی دیگه تو این مدت دپرس شده بودم...الان میفهمم که نور آفتاب بهم انرژی میده .... امروز صبح که برا نماز بلند شدم حالم خیلی بد بود به خاطر غذای چرب دیشب..به خاطر همین نرفتم دانشگاه و موندم تو خونه ولی الان عذاب وجدان گرفتم ): اینم یه شعر زیبا در مورد باران: باز باران بی ترانه
[ ۱۳٩٠/۸/٩ ] [ ۱۱:٢۱ ق.ظ ] [ آرام ]
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا..آخه انگیزه ای برای نوشتن نداشتم ..اومدم بگم من هنوز زندم ..این روزا سرم خیلی شلوغه یک کتاب باید ویرایش کنم دانشگاه و کلاس زبان میرم .. پایان نامم رو هم که تازه شروع کردم ..ولی هر کاری میکنم ذهنم مشغوله یک چیزه ..تو دلم پر از استرس و اضطرابه..نمیدونم چرا اینجوری شدم..خیلی خستم خیلی زیاد.. دیروز رفتم دکتر گفت هر وقت خواستی بیا واسه میکرو..وای خداااااااااااااااااااااااااااااا جونم بازم پناه می برم به خودت...ازت خواهش میکنم التماس میکنم خودت بهم بگو چکار کنم..میدونم خدا جون من خیلی بدم ..ولی دارم هر کاری میکنم تا بتونم رضایتت رو جلب کنم..هر کاری میکنم تا ازم راضی باشی..خدایا همین طور که دستم رو گرفتی ازت خواهش میکنم رهام نکن..بهت محتاجم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدای من ..پروردگار بی همتای من..خودت از دلم خبر داری..نمیتونم همه چیزو اینجا بنویسم..کمکم کن افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد [ ۱۳٩٠/۸/٥ ] [ ۱:٠٥ ق.ظ ] [ آرام ]
امروز با خودم فکر میکردم چرا خدا دعاهای منو مستجاب نمیکنه..مگر خود خدا نگفته "بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا" .....این موضوع خیلی ذهن منو درگیر کرده که چرا بعد از چند سال که واقعا با تمام وجود در خفا و آشکار از خدا خواستم حاجتمو بده ولی هنوز نداده..تو این مدت یادم نمیاد ناشکری کرده باشم یا بگم خدایا چرا من؟ شاید چون دلیل چراشو میدونستم .......... همیشه خدارو شکر کردم و گفتم خدایا راضیم به رضای تو ..ولی باز تو دلم حاجتمو ازش خواستم و گفتم خدایا میشه رضایتت به این باشه که به من فرزند سالم و صالح بدی؟؟؟؟؟ و تو کار خدا دخالت کردم.. وقتی فکر میکنم میبینم چقدر بنده حقیری هستم..اگر چشم بصیرت داشتم و فقط روبرومو نمیدیدم اینقدر به خاطر یک حاجت دنیوی بی تابی نمیکردم..مگر من ادعا ندارم که پیرو اهل بیت هستم؟! خوب از خودم میپرسم تا حالا یک بار شده صحیفه سجادیه امام سجاد (ع) رو بخونم؟؟ نه..من این کتابارو واسه زیبایی قفسه های چوبی کتابخونه جمع کردم..اگر دعاهای امام سجاد(ع) رو میخوندم میدیدم که تو هیچ کدومش خواسته های دنیوی مطرح نشده بلکه از دعا به عنوان یک عبادت و وسیله ای که با اون به تکامل روحی و معنوی و رسیدن به قرب الهی یاد شده ..یا اینکه اگر این کلام امام سجاد (ع) که فرمودند: «دعای مؤمن یکی از سه فایده را دارد: یا برای او ذخیره می گردد یا در دنیا برآورده می شود یا بلایی را که می خواست به او برسد، از وی می گرداند» را درک میکردم و شعور فهمیدن این مطالب رو داشتم اون وقت دلیل جون سالم به در بردن از دست دزدهای خیابونی و چند مورد بلای دیگه رو میفهمیدم و باز نمیگفتم خدایا چرا دعای منو مسجاب نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا این منم بنده حقیر و پست تو ..کسی که این همه لطف و مرحمت تو رو نمیبینه..کسی که همه چیز بهش دادی ولی باز ته دلش چیزای بیشتری میخواد ..کسی که فکر میکنه دنیا بدون داشتن فرزند براش تیره و تاره.. خدایا این منم بنده گناه کار و پر مدعای تو ..منی که میدونم تو بهترین چیزارو برای بنده هات میخوای ولی باز تو دلم غم نداشتن فرزنده..لابد اگر بهم بچه هم بدی باز یه چیز دنیوی دیگه میخوام ازت.. خدایا نمیدونم چی بگم..فقط میگم خدایا منو ببخش ..خدایا اگر صبر ندارم و گریه و زاری میکنم و دل همسرمو میشکنم منو ببخش.. میخوام اینجا از یک روایت از حضرت امیرالمومنین علی (ع) یاد کنم تا بیشتر در موردش فکر کنم شاید روحم شفا پیدا کنه.. ***************************** روزی مردی از امیرالمؤمنین(ع) پرسید : مگر خداوند نمی فرماید «ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید ا اجابت کنم شما را » پس چرا ما هر چه دعا می کنیم، مستجاب نمی شود؟! بعد فرمود: «با این وضع چه دعایی از شما مستجاب گردد . درصورتی که شما درهای دعا و راه های آن را بسته اید؟ پس راه تقوا پیشه کنید و از خدا بترسید. کارهایتان را اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر کنید تا خدا دعایتان را مستجاب کند» ****************************** خدایا به خاطر همه داشته هایم تو را شکر و به خاطر همه چیزهایی که ازت خواستم ولی به صلاحم نبوده و بهم ندادی باز هم تو را شکر
[ ۱۳٩٠/٧/٥ ] [ ٥:٢٦ ب.ظ ] [ آرام ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||