چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

تکه ای از بهشت

سلام عزیزکم من برگشتم ..رفته بودم سفر..سفری به بهشت..مهمان امام حسین بودم..خودشون دعوتم کرده بودن..وای که چه پذیرایی مفصلی ..چه میهمانی شاهانه ای..یعنی یک هفته تو رویا بودم..باورم نمیشد..هنوزم باورم نمیشه..

بهترین روز عمرم..سحر 13 رجب..بعد از نماز صبح ..بین الحرمین..بین الحرمین..چه زیبا پرنده های عاشق از حرم ابالفضل به حرم امام حسین پرواز میکردن یه ذره رو گنبد امام حسین مینشستند و جیک جیک میکردند و دوباره به سوی گنبد طلایی عمویم عباس پر میکشیدند ..نمیدونم این کارشون تا کی ادامه داشت ..آخه میدونی روز عید بود روز تولد امام علی بود پرنده ها اومده بودند از فرزندان امام عیدیشونو بگیرن..

آه خدا دل من موند بین الحرمین ..

عزیزکم میدونم دل تو هم کربلا میخواد..نذر کردم تا اومدی به این دنیا ببرمت اونجا..میخوام از همون اول کربلاییت کنم..

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩
تگ ها :

دل من مثل قناری ...

دارم میرم کربلا..این شعر وصف حاله منه ..خداحافظ تا بعد

........

 

 

 

 

 

 

 

دل من مثل قناری دل تو یه آسمونه ، 

دل من اسیر زندون واسه چشم تو میخونه ،

همه غربت هارو عشقه توی این عالم مستی  ،

وقتی هیچ کی رو ندارم میدونم بازم تو هستی ،

زیر این گنبد نیلی هر کسی یه جوری گیره ،

دل من مثل کبوتر توی دام تو اسیره ،

یه کبوتر که نمیخواد از تو چنگ تو رها شه  ،

افتخار دل همینه اسم تو ذکر لباشه  ،

آرزوم همیشه اینه دور گنبدت بچرخم  ،

مثل پروانه دیوونه دور شمع تو بگردم  ،

 یه روزی دنبال عشقت میرمو بر نمیگردم  ،

غیر کعبه وجودت دور هیچ چیز نمی گردم ،

آقا بین الحرمینت واسه من مثل بهشته  ،

خدا اسم خوشکلت رو روی قلب من نوشته  ،

اگه من جهنمیم هیچ کسی رو بنده نیستم  ،

میخوام اینو خوب بدونی بدون تو زنده نیستم  ،

 اگه من غرق گناهم اگه من غلام سیاهم  ،

من از اون گنبد طلایی دخیل یه کم نگاتم

 


  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٠
تگ ها :

در یک قدمی مرگ

۴ روز تعطیلات خرداد هم تمام شد..نمیدونم بگم خوش گذشت چون خاله جون و مهسا و دختر داییم به همراه کیان کوچولو از مشهد اومدن پیش ما و یا بد گذشت چون شنبه ١۴ خرداد همسایمون ناغافل فوت کرد و ما رو شوکه کرد..

آدم باورش نمیشه ...واقعا چقدر مرگ بهمون نزدیکه..بنده خدا دیشبش اومده بود خونمون دیدن مامان بابام که از مکه اومدن ..صبح فرداش سکته کرد و مرد..تموم شد..پرونده اش بسته شد برای همیشه ):

فکر کن امشب تو خونت گرفتی راحت خوابیدی و خبر نداری که فردا شب این موقع توی سرد خونه ای و انتظار میکشی تا زیر خروارها خاک دفنت کنن

امروز همه رفتن تشییع جنازه اش ..قلبم داره آتیش میگیره واسه زن و بچه اش

خدایا به حق همین لحظات روحانی اذان ظهر ببخش و بیامرزتش ناراحت

از شنبه تا حالا از زندگی کردن بدم میاد..از همه چیز بدم میاد..همش با خودم میگم چرا الکی غصه میخورم که نی نی ندارم خوب داشته باشم که چی بشه؟ بالاخره که یه روزی نوبت منم میشه ..منم باید برم اون دنیا پس چرا یکی دیگرو بیارم عذاب بدم..

خدایا همه را بیامرز و تا نیامرزیدی از دنیا نبر

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
تگ ها :

بر سر دوراهی

امروز هم طبق همه روزها بعد ازاینکه بیدار شدم اولین کاری که کردم لب تاپم رو روشن  کردم و ای میلم رو چک کردم.. با کمال ناباوری یک پیام داشتم از یکی از دوستان نی نی سایتی،ای خدا چه حکمتی داری ..موضوعی که مدتهاست که بهش فکر میکنم این دوست عزیز واسم درموردش میل زده بود و توضیح داده بود ..جالب اینجاست که من یه تاپیک در  موردش زده بودم اونم یک ساله پیش ولی کسی جواب درست و حسابی به من نداده بود..ولی این چند روزه که دوباره تو فکرش بودم این میل رو دریافت کردم خدایا چیکار کنم؟ خدایا بر سر دوراهی موندم..خدایا کمکم کن بتونم درست تصمیم بگیرم..خدایا خواهش میکنم ناراحت

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
تگ ها :

خدا خدا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایا عاشقتم.. خدایا با تمام وجودم عاشقتم..هرچه قدرم زجر بکشم بازم تسلیم خواسته های تو هستم..خدای مهربونم راضیم به رضای تو..

خدا آن حس زیباییست
که در تاریکی صحرا
زمانیکه هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی پیوسته میگوید: "کنارت هستم ای زیبا"

و دل آرام میگیرد...

و دل آرام میگیرد..

و دل آرام میگیرد..

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
تگ ها :

خدایا باز هم تو را شکر

سلام عزیزکم

خدارو شکر بعد از مدتها ،یه خبر خوشحال کننده شنیدیم و اونم زیاد شدن تحرک اسپرم بابایی بود..

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

البته همچینم زیادنشده ها..ولی خوب واسه ما خیلی خوبه ..خیلی امیدوار کننده است..

پریروز من و باباییت رفتیم دکتر ثابتیان تا جواب ازمایش هارو ببینه..آخیییییییی چقدر مهربونه و به آدم روحیه میده ..خیلی دوستش دارم ..گفت ایشالا از این بهترم میشه...کلی باباییت باهاش حال کرد..

ولی وقتی منو معاینه کرد گفت یه زخم بزرگ داریگریه..باید بیای فریز کنی..ای خداااااا خیلی میترسم

راستی یادم رفت بگم پریروز مامان جون بابا جونت از مکه اومدن ..الهی قربونشون برم ..کلی سوغاتی خوشگل واسمون آوردن ..دستشون درد نکنه ولی واسه تو هیچی نیاوردن ...مامانم میگه بذار نی نیت بیاد بهترین چیزارو واسش میخرم..نی نی بد چرا نمیای پس؟گریههمه منتظرتن مخصوصا مامان بابام ماچ

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
تگ ها :

مادرم روزت مبارک

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
تگ ها :



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.