چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

دلم برات تنگه عزیزم

سلام عزیزکم..

خیلی وقته برات چیزی ننوشتم...کلا نمیخواستم دیگه بهت فکر کنم ..میخواستم بی خیالت بشم ..فکر میکنم هرچی بیشتر التماست کنم تا بیای بیشتر ازم دور میشی...ولی دیگه دلم طاقت نیاورد و اومدم باهات حرف بزنم ..میدونی مامانی (یعنی میشه به روز بیای و بهم بگی مامانی؟؟؟) دیروز رفته بودم خرید ..چون کسی باهام نبود خیالم راحت بود اول یه خورده رفتم لباس بچه ها رو ببینم ..همین طور که لباسها رو میدیدم و تو رو توش تجسم میکردم تو خیالم تو بغلم فشارت میدادم .. یه پسر بچه کوچولو پشت سرم صدام میکرد مامان مامان برگشتم نگاش کردم مثل فرشته ها بود منو با مامانش اشتباه گرفته بود چشام پر اشک شده بود بهش لبخند زدم و تا میخواستم دستاشو بگیرم مامانش اومد بغلش کرد و رفت...دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم و سریع از مغازه اومدم بیرون...

میبینی عزیزم چی به روزم آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی اشکالی نداره اگر سهم من از زندگی اینه.. منم راضیم به رضای خدا..

خودت از خدا بخواه تا بیای پیشم ....

خدایا هرچه بیشتر زمان میگذره بیشتر عاشقت میشم چون بیشتر میشناسمت..خدایا گلایه های دلمو به حساب ناشکری نذار که من هرچه دارم از تو دارم یا ارحم الراحمین..خدایا فقط ازت میخوام بیش از پیش بهم صبر بدی

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩
تگ ها :

دعای عرفه..ترجمه دکتر علی شریعتی

روزعرفه هم رفت و من موندم با دستهای خالی تر ازهمیشه..به دعا که نرسیدم و دلم خیلی شکست ..ولی با کلمه به کلمه ترجمه دعای زیبای عرفه اشک ریختم..خداوند روح دکتر شریعتی رو شاد کنه

............ . .. خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
............ . .. من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
............ .. .. ای توشه و توان سختی هایم!
ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!
............ . ... ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
............ . .. تو پناهگاه منی!
تو کهف منی!
تو مامن منی!

و چقدر زیباست وقتی در مقابل خدا زانو بزنیم و به گناهان اعتراف کنیم:

.......... من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بد عهدی کردم .....
و ....... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!

این قسمت از دعای عرفه بهم امید و زندگی میده وقتی که میدونی یکی همیشه مراقبته:

.......... خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
...... تو که اینقدر دلسوز منی! .....

...... خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.






  
نویسنده : آرام ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۸
تگ ها :

باران

بعد از چند روز بارانی بالاخره امروز خورشید خانوم عزیز از پشت ابرها اومدن بیرون...با اینکه هوای بارونی رو خیلی دوست دارم ولی دیگه تو این مدت دپرس شده بودم...الان میفهمم که نور آفتاب بهم انرژی میده ....

امروز صبح که برا نماز بلند شدم حالم خیلی بد بود به خاطر غذای چرب دیشب..به خاطر همین نرفتم دانشگاه و موندم تو خونه ولی الان عذاب وجدان گرفتم ):

اینم یه شعر زیبا در مورد باران:

باز باران بی ترانه
باز باران ، با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم ....
باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم ...
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست ؟؟؟
نمی فهمم ،چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزید
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی فهمم...
کجای اشک یک بابا که به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام می گرید
عاشقانه است؟
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ؟؟؟؟

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩
تگ ها :

بدون عنوان

خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا..آخه انگیزه ای برای نوشتن نداشتم ..اومدم بگم من هنوز زندم ..این روزا سرم خیلی شلوغه یک کتاب باید ویرایش کنم دانشگاه و کلاس زبان میرم .. پایان نامم رو هم که تازه شروع کردم ..ولی هر کاری میکنم ذهنم مشغوله یک چیزه ..تو دلم پر از استرس و اضطرابه..نمیدونم چرا اینجوری شدم..خیلی خستم خیلی زیاد..

دیروز رفتم دکتر گفت هر وقت خواستی بیا واسه میکرو..وای خداااااااااااااااااااااااااااااا جونم بازم پناه می برم به خودت...ازت خواهش میکنم التماس میکنم خودت بهم بگو چکار کنم..میدونم خدا جون من خیلی بدم ..ولی دارم هر کاری میکنم تا بتونم رضایتت رو جلب کنم..هر کاری میکنم تا ازم راضی باشی..خدایا همین طور که دستم رو گرفتی ازت خواهش میکنم رهام نکن..بهت محتاجم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدای من ..پروردگار بی همتای من..خودت از دلم خبر داری..نمیتونم همه چیزو اینجا بنویسم..کمکم کن

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

  
نویسنده : آرام ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥
تگ ها :



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.