چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

سونو آنومالی
نظرات ()

سلام به همگی

روز دوشنبه 25 آذر به اتفاق همسر عزیز و مادر مهربونم عازم بیمارستان پاستور سونو دکتر شاکری شدیم..بعد از کلی معطلی نوبتم شد آقای دکتر تا نی نی عزیزم رو دید گفت دختر خانومه و همه اعضای بدنش رو تک تک نشونمون داد از خوشحالی اشک تو چشمام جمع شده بود دخمل نازم دستش رو آورده بود جلوی صورتش..وای چقدر دلم براش ضعف رفت وقتی دیدمش..اون لحظات فقط به فکر دوستای منتظرم بودم و از خدا میخواستم این لحظات رو نصیب همه بکنه..همینطور که غرق در دیدن دخملی بودم دکتر بلند شد از جاش و گفت همه چیز نرماله فک کنم 5 دقیقه هم طول نکشید نمیدونم شاید برای من زود گذشت ...سن جنین رو هم 20 هفته و 4 روز تخمین زد..

چند روزه که تکوناش رو حس میکنم..خیلی حس خوبیه..از وقتی برام ابراز وجود میکنه بهش بدجوری دل بستم..باور کنین هر شب با استرس میخوابم و خدا رو التماس میکنم این بچه رو به من ببخشه...دکترم میگه باید استراحت مطلق مطلق باشم ولی من فقط برا دسشویی از جام بلند میشم..بعضی روزا دلم میگیره از این وضعیت و گریه میکنم ولی وقتی یاد فرشته عزیزم میفتم که داره در وجود من رشد میکنه آرامش میگیرم..

خیلی دلم میخواد براش وبلاگ درست کنم...اما میترسم...نمیدونم چرا..انشالا اگر همه چیز خوب پیش بره و به سلامتی به ماه 8 برسیم اون موقع یه وبلاگ اختصاصی برا دخمل قشنگم درست میکنم ...

خدایا فرشته نازم رو به خودت سپردم..حفظش کن

21 هفته و 2 روز

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱
زمان : ٧:٢٩ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.