چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

مینویسم برایت یا صاحب الزمان(عج)

السلام علیک یا مولا یا صاحب الزمان...

جانم به فدایت آقا..نمیدونم از چی بنویسم از چی بگم وقتی که شما از تمامی غصه ها و شادی های من با خبرین..هر سال شب و روز تولدتون حال خودم رو نمیفهمم...برای تنهاییتون اشک میریزم ..برای دل پر از دردتون میخوام بمیرم...میدونم دلتون پر از درده ...دلی که من و امثال من گاهی اوقات باعث میشیم بیشتر درد بگیره...امامم میدونم بارها و بارها و بارها دلتون رو شکستم...اما شما بارها و بارها و بارها دستم رو گرفتین و نوازشم کردین ...هر دفعه با خودم عهد بستم کاری نکنم که دلتون رو به درد بیارم اما بازم به عهدم وفا نکردم...آقا خیلی شرمندم خیلی...به جان مادرتون قسم ازم رو برنگردونین که خیلی بی کسم...خیلی تنهام ...جز شما کسی رو ندارم...صد بار ،هزار بار، منو از خودتون برونین باز هم نا امید نمیشم و التماستون میکنم گوشه چشمی به من روسیاه بکنین...آخه جز در خونه شما کجا برم؟؟؟ شما که واسطه فیض الهی هستین کمکم کنین...

دست های خالی ام رو به سویت بلند کردم ...دستم را بگیر آقا

 

  
نویسنده : آرام ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤
تگ ها :



.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.