چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

تعطیلات عید
نظرات ()

امسال عید چقدر زود تموم شد.. اصلا نفهمیدم چی شد..روز ١ فروردین رفتیم اصفهان این چند روز که تنها بودیم(چون پدر شوهر مادر شوهر برادر شوهر به اضافه خانواده خاله شوهر و پدر بزرگ ومادر بزرگ شوهر همه رفته بودند مکه) خیلی خوش گذشت همش به گردش و رستوران و مهمونی بودیم ..۴ فروردین مسافرا از سفر برگشتند و ٨ فروردین من و همسرم به تهران بازگشتیم و همان روز به سمت مشهد پرواز کردیم

مستقیم از فرودگاه رفتم دیدن فاطمه(دختر دایی عزیزم) چون ٢ روز بود که زایمان کرده بود و من دلم پر میکشید که خودش و بچش (کیان کوچولو)رو ببینم..وای که چقدر ناز بود این آقا کیان.من که عاشقش شدم قلب 

خلاصه اون شب نشد بریم حرم ولی فرداشبش رفتیم پابوس امام رضا(ع).. وای که من چقدر صحن و حرمشو دوست دارم ..چقدر نشستن پشت پنجره فولاد و به پهنای صورت اشک ریختن رو دوست دارم..میدونین وقتی میرم حرمش یادم میره چیزی ازشون بخوام ..راستش خجالت میکشم ازشون جاجتمو بخوام..میگم من با این همه گناه من به این رو سیاهی چجوری از آقا بخوام که بهم یه نگاهی بکنن همین قدر که منو تو خونشون راه میدن باید ازشون ممنون باشم ..

مشهدم مثل اصفهان بهمون خوش گذشت و ١٣ فروردین با خانوادم با ماشین برگشتیم تهران.




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/۱/۱٦
زمان : ٩:٢٠ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.