چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

خستم
نظرات ()

امروز اینقدر از دستت حرص خوردم که رمقی واسم نمونده.. از معده درد دارم میمیرم..از دست تو..

تویی که نمیدونم کجایی؟واقعا کجایی؟تو آسمونا؟پیش خدا؟کجا؟بهم بگوکجایی؟ چرا نمیای تو دلم؟چرا واسمون اینقدر ناز میکنی؟

 یعنی من اینقدر بدم؟یعنی من لیاقت تورو ندارم؟میدونم که تو یک فرشته پاک و معصومی و من...  میدونم میدونم که لیاقتت رو ندارم

باشه اصلا به خاطر باباییت بیا ..میدونی امروز بعد از جواب آزمایشش چه حالی بود؟بمیرم براش که  اینقدر غصه میخوره ،من تحمل غصه خوردنشو ندارم ..تورو خدا توروخدا توروخدا زودتر بیا ):

ولی عزیزکم به خدا من اینقدرها هم بد نیستم که داری عذابم میدی..از یه طرف باید خودمو شاد و خوشحال بگیرم و به امینم دلداری بدم از یه طرف تو تنهایی خودم به حال خودمون گریه کنم

میدونی خستم از دستت... به خدا خیلی خستم

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/٢/٢٥
زمان : ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.