چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

تولد بابا
نظرات ()

سلام نازم

این مدت درگیر امتحانام بودم واسه همین دیر اومدم تا آپ کنم..تا امروز 2 تا امتحان دادم و 2 تا دیگه هنوز مونده..ای بدک ندادم..

دیروز تولد باباییت بود ..من که داشتم درس میخوندم اصلا نتونستم برم بیرون واسش کیک بخرم ولی کادو تولدش رو قبلا داده بودم بهش..ولی شب رفتیم رستوران نارنجستان عجب رستوران شیکی بود من تا حالا نرفته بودم محیطش خیلی رومانتیک و خوب بود و یه نفرم مدام برامون پیانو میزد..نمیدونم چرا اونجا دوباره دلم گرفت آخه به باباییت گفتم میشه سال دیگه 3 نفری تولدت رو جشن بگیریم؟؟؟؟؟؟ و بعدش دلم به حال خودمون سوخت که 3 ساله داریم میگیم میشه ساله دیگه..... تو اون محیط بدجوری حالم گرفته شد و چشام پر اشک شد و واسه اینکه شب تولد بابایی رو خراب نکنم زودی اشکامو پاک کردم و خندیدم خلاصه یه شام مفصل خوردیم و رفتیم خونه..کلا زیاد از غذاش راضی نبودم فقط محیطشو خیلی دوست داشتم ولی به یک بار رفتنش می ارزید.

                          تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

میبینی گلم همه دغدغم تویی..تویی که پیش خدا جا خوش کردی و قصد اومدن نداری..همش میگم بی خیالتم و بهت فکر نمیکنم ولی فقط خودمو گول میزنم..خیر سرم دارم درس میخونم ولی باز دارم به تو فکر میکنم تو شادی هام باز دوباره جای خالی تورو حس میکنم و بغض میکنم..

میدونم یه روزی میای ولی نمیدونم کی..

راستی یادته گفتم رفتم دکتر گفت یه زخم بزرگ داری باید بیای فریز کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وای خدا چند روز پیش از دکتر عارفی وقت داشتم دکتر گفت هیچیت نیست و سالمی و زخمی در کار نیست..باورم نمیشد داشتم بال در می آوردم از خوشحالی که دیگه نباید فریز کنم...میبینی گلم زخمم به برکت نفس کشیدن تو بین الحرمین خوب شد..مگه میشه آدم بره اونجا و شفا نگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امشبم شب مبعثه..شب عیده..بازم بازم خدارو التماس میکنم و به حق همین شب عزیز و مقدس قسمش میدم حاجت همه حاجتمندهارو بده..و بازهم میگم

الهی و ربی من لی غیرک




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/٤/۸
زمان : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.