چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

پیر مهر
نظرات ()

سلام نازم..

امروز صبح ساعت 8 زنگ زدیم به حاج اقا.. هرچی تماس میگرفتیم اشغال بود..تا اینکه بعد از کلی انتظار بلاخره جواب داد..تا باباییت مشکلون رو بهش گفت..اون اقا که فکر کنم مهندس رحمانی بود گفت هروقت 40 روز گذشت و نماز خودت و همسرت قضا نشد.خودت تنها بیا..همین..هیچی درمورد چادر و عمل جراحی هم نگفت..

الان خیلی خوشحالم..خیلی..بالاخره میریم دیدن پیر مهر..البته گفته من نرم ولی من میرم یواشکی از پشت در نگاه میکنملبخند

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/٤/٢٠
زمان : ٢:٠٢ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.