چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

شروع دلواپسی
نظرات ()

 بعد از ٢ سال که خودت با پای خودت نمیای تو دلم،پس مجبوریم به توی تنبل که حال و حوصله این دنیا رو نداری کمک کنیم و هولت بدیم تا شاید افتخار بدی و بیای ..آره میدونم که زندگی تو این دنیا چیزی جز سختی برات نداره..ولی عزیزکم قول میدم من و امین(بابای آینده ات) همه کاری بکنیم تا سختی نکشی..پس طوروخدا حالا که دیگه تصمیم گرفتیم هرکاری بکنیم که تو رو به بوجود بیاریم پس ناز نکن و باهامون همکاری کن تا کارامون با موفقیت تمام شه

امروز تازه ٣ روزه که آمپول های دکاپپتیل رو شروع کردم به زدن ..اووووو ...کو تا ١٧ تای دیگه ..ببین من چقدر باید زجر بکشم؟ هر شب باید برم آمپول بزنم ؟تازه معلوم نیست بعد از این ٢٠ تا آمپول چندتا دیگه آمپول باید بزنم ): سوراخ سوراخ میشم

این روزا  حال و حوصله ندارم یک هفته هم هست دانشگاه شروع شده ولی من نرفتم..حوصله ندارم..همش دارم به تو فکر میکنم و نگرانم که با این همه دوا درمان چی میشه آخرش؟ به هر حال تا ٢ ماه دیگه معلوم میشه

من تو رو به عنوان هدیه ..به عنوان امانت.. صحیح و سالم از خدا خواستم..دیگه توکل به خودش

افوض امری الی الله..

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳۸٩/٧/٢
زمان : ۳:٢٤ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.