چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

بدون عنوان
نظرات ()

آخیییییییییییییییییییی..راحت شدم..بالاخره امروز آخرین امتحانم رو دادم و این ترم هم تمام شد ...امتحانم رو هم خیلی خوب دادم واسه همین بعدش رفتم از جمال واسه خودم رنگ مو و لاک و لوازم آرایش خریدم(من هر وقت خیلی خوشحالم میرم واسه خودم کادو میخرم از خود راضی)

فردا صبح هم میرم آرایشگاه تا موهامو رنگ کنم..راستش تصمیم گرفتم یه ذره به خودم برسم شدم عین پیرزنها ..آخه از بس فکر و ذکرم شده بچه به هیچی دیگه نمیرسم حتی تو درس خوندنمم یه خط اقتصاد میخونم 10 خط به آینده فکر میکنم ..میگم نکنه هیچ وقت نیاد..آخه من خیلی تنهام نه خواهری دارم و نه دختر خاله ای فقط و فقط مامانم هست که سنگ صبورمه همیشه از خدا میخواستم بهم دختر بده تا جای خالی خواهر رو واسم پر کنه ..ولی حالا میگم خدا جون تو بده هرچی خواستی بده فقط سالم باشه

چند شب پیش قبل از اینکه بخوابم رو تخت نشستم و شروع کردم خیلی آروم با خدا حرف زدن همین طور اشکام میریخت و با خدا درد و دل میکردم..بعدش به خدا گفتم خدایا من میخوام جواب حرفامو بشنوم پس قران رو باز کردم و آیات 8 تا 17 سوره اسرا اومد که در آیه 11 خدا می فرماید:"انسان بر اثر شتابزدگی بدیها رو طلب میکند همان طور که نیکیها را میطلبد و انسان همیشه عجول بوده است"

خدای عزیزم بهم هشدار داد که عجول نباشم و بذارم خودش هر وقت خواست بهم بچه بده .. چشم خدا جون ..ولی آخه منم یک انسانم و خودت گفتی انسان همیشه عجول بوده ناراحت

خدایا ازت میخوام بهم توفیق بدی تا بتونم به دستوراتت عمل کنم

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/٤/٢۱
زمان : ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.