چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

بدون عنوان
نظرات ()

خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا..آخه انگیزه ای برای نوشتن نداشتم ..اومدم بگم من هنوز زندم ..این روزا سرم خیلی شلوغه یک کتاب باید ویرایش کنم دانشگاه و کلاس زبان میرم .. پایان نامم رو هم که تازه شروع کردم ..ولی هر کاری میکنم ذهنم مشغوله یک چیزه ..تو دلم پر از استرس و اضطرابه..نمیدونم چرا اینجوری شدم..خیلی خستم خیلی زیاد..

دیروز رفتم دکتر گفت هر وقت خواستی بیا واسه میکرو..وای خداااااااااااااااااااااااااااااا جونم بازم پناه می برم به خودت...ازت خواهش میکنم التماس میکنم خودت بهم بگو چکار کنم..میدونم خدا جون من خیلی بدم ..ولی دارم هر کاری میکنم تا بتونم رضایتت رو جلب کنم..هر کاری میکنم تا ازم راضی باشی..خدایا همین طور که دستم رو گرفتی ازت خواهش میکنم رهام نکن..بهت محتاجم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدای من ..پروردگار بی همتای من..خودت از دلم خبر داری..نمیتونم همه چیزو اینجا بنویسم..کمکم کن

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/۸/٥
زمان : ۱:٠٥ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.