چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

شروع درمان
نظرات ()

سلام..نمیدونم از آخرین پستم چند روز گذشته..این مدت اتفاقهای زیادی افتاد..مهمترینش اسباب کشی به خونه جدیده ..خیلی خوبه ..تقریبا دوبرابر خونه قبلیه ..دو تا اتاق خواب داره که یکیش ماله نی نیه..امیدوارم زودتر بیاد و مارو از انتظار دربیاره ...دلم نمیاد تو اتاقش چیزی بچینم همش میگم اونجا قراره تخت و کمد نی نی رو بذارم ...هر روز میشینم تو ذهنم اتاقشو تصور میکنم که چه پرده و فرشی براش بخرم ..تختشو کجا بذارم ..لباساشو کدوم کمد بچینم..وایییییییییییییییییییییی خدا یعنی میشه این خوشحالی من به غم و غصه تبدیل نشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما بریم سر اصل مطلب..شوشو بعد از 2 ماه خوردن داروهای دکتر پاکروش هیچ هیچ هیچ تغییری نکرد و ما باز هم نا امید شدیم..

ولی دیگه تصمیممون رو گرفتیم ..رفتم دکتر عارفی واسه میکرو بهم دارو داد..از دیشب قرص ال دی رو شروع کردم..یعنی من الان وارد سیکل میکرو شدم..نمیدونم..شاید این دفعه هم نشه..ولی دیگه راهی برامون نمونده...شاید اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت انتقالم باشه...

خدا جونم من کسی نیستم که بخوام گلایه و شکوه کنم ...چون میدونم تو خودت صلاح بنده هات رو میدونی...خدایا اگر دیگه وقتش رسیده که مادر بشم کمکم کن..اگر نه ..و من هنوز باید تو صف انتظار بمونم باز هم کمکم کن

خداجونم خودت میدونی که من راضیم به رضای تو...




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/٩
زمان : ۱:۳۳ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.