چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

انتظار 2
نظرات ()

سلامممممممممممم..بعد از این همه غیبت دوباره اومدم...تو پست قبلیم نوشتم امروز آخرین روزیه که آمپول داشتم...ههههههههههه زهی خیال باطل  از روز پانکچر که اول اردیبهشت انجام شد روزی 3 تا آمپول میزنم ...دوتا هپارین و یه دونه پروژسترون..نمیدونین همه بدنم سیاه و کبود شده از آمپولا...دیگه اشکم داره درمیاد...

دوشنبه اول ماه قمری بود که من انتقال جنین داشتم...چه روز خوبی بود..خیلی خوب...5 نفر بودیم که انتقال داشتیم تا دکتر بیاد کلی گفتیم و خندیدیم..خلاصه دکتر اومد و واسه من 3 تا نی نی ناز انتقال داد و گفت 2 تا دیگه هم دارم که فریزشون کرده..در حال حاضر من 5 تا نی نی دارم..3 تا تو دلم و 2 تا تو فریزر..الهی فدای همشون بشم............

از روزی که انتقال دادم مستقیم رفتم خونه مامانم و دو روز کامل خوابیدم فقط برای غذا و نماز و دستشویی بلند میشدم تا اینکه شب سوم یعنی همون شبی که شوشو رفت چین من حالم بد شد گلوم به شدت درد میکرد و بدجوری سرما خوردم ..مجبور شدم نصفه شبی با مامان و داداشم بریم دکتر چون خیلی ترسیده بودم...گفت فقط باید استراحت کنی تا بهتر بشی..از فرداشم چشمتون روز بد نبینه سرفه و عطسه شروع شد..تا اینکه 2-3 روز بعد بهتر شدم ..شب جمعه بود یعنی شب 5 ام انتقالم که رفتم بخوابم فشار بدی رو قفسه سینم احساس میکردم که به سمت گلو و دستام در حال حرکت بود..بلند شدم نشستم بهتر شد..ولی تا میخواست خوابم ببره فشار رو قفسه سینه دست بردار نبود واقعا فکر میکردم دارم سکته میکنم...ساعت 5 صبح شده بود و هنوز من این حالتا رو داشتم دوباره با مامان و داداشم رفتیم اورژانس بیمارستان عرفان که چون مریض عارفی بودم گفتن باید بری بیمارستان بهمن...خلاصه رفتیم اونجا بلوک زایمان اومدن معاینم کردن و فشار و ضربان قلبم رو چک کردن گفتن پاشو برو مشکلی نداری..من برگشتم خونه دیگه 7 صبح شده بود اما بازم نتونستم بخوابم خلاصه به دستیار دکترم زنگ زدم و شروع کردم به گریه کردن...اونم با دکتر مشورت کرد و گفت چیزی نیست تحمل کن ...شاید بارداری رخ داده باشه...اینو که گفت کمی اروم شدم ولی تا شب بازم خوابم نرفت...

امروز 10 روزه از انتقالم میگذره..دیشب شوهرم از چین برگشت و با هم اومدیم خونه خودمون...همچنان در حال انتظارم ببینم دوشنبه جواب ازمایشم چی میشه

خیلی زجر کشیدم تو این مدت..............خدایا شکرت

خدایا شکرت..راضیم به رضای تو...اگر صلاح میدونی این نی نی هارو برام نگه دار..قول میدم امانت دار خوبی باشم ....هرچی که خیر باشه من همونو ازت میخوام

أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱۳
زمان : ٢:٠٩ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.