چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

فرشته هام به آسمون پرواز کردند....
نظرات ()

همه چیز تمام شد..و من در پایان 5 ماهگی فرشته هامو از دست دادم..دو موجود زنده و سالم از وجودم با درد و زجر فراوان خارج شدند...دخترم ساعت 9 صبح 12 شهریور پرواز کرد و پسرم ساعت3 بعد از ظهر ..2 روز درد کشیدم..2 روز پر از استرس و پر از درد...باورم نمیشه ...کاش اینا همش یه کابوس و حشتناک باشه..کاش وقتی چشمامو باز کنم ببینم این کابوس تمام شده و واقعیت نداره...سینه هام از بس شیر داره میخواد منفجر بشه..چقدر تو رویام به نی نی هام شیر میدادم ..چقدر لذت بخش بود..هنوز عادت دارم دست رو شکمم بذارم و براشون حمد و آیت الکرسی بخونم اما میبینم شکمم خالیه دیگه بچه هام نیستن..چقدر واسشون لالایی خوندم چقدر شعر خوندم چقدر قربون صدقشون رفتم..چقدر دلم براشون تنگه..چقدر دلم میخواست بغلشون کنم .......

اما مصلحت و حکمت خدا این بود برای من...و من راضیم به رضای او..این بار بیشتر از پیش دست سوی آسمان دراز میکنم و میگم

الهی و ربی من لی غیرک 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩۱/٦/۱٧
زمان : ۳:۳۱ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.