چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

دلم تنگه....
نظرات ()

دلم تنگه واسه خدا...دلم تنگه واسه امام رضا..دلم تنگه واسه روزای شاد..دلم تنگه واسه بچه هام....

هیچ وقت تا حالا اینقدر دلتنگ امام رضا نبودم ..چقدر دلم مشهد میخواد چقدر دلم میخواد برم تو حرم و فقط به ضریح نگاه کنم فقط نگاه کنم و آرامش بگیرم..دیگه هیچی نمیخوام دیگه نمیخوام التماسشون کنم بهم بچه بدن..این بار میخوام التماسشون کنم بهم نگاه کنن به دل شکسته ام....التماس کنم دستمو بگیرن...بلندم کنن....شادی رو به زندگیم برگردونن

روز اول مهر تاپنجم مهر دوباره بیمارستان بستری شدم چون تو پام خون لخته شد....نمیدونم چرا...دلیلش پیدا نشد...واسه 15 مهر بلیط داشتیم به مشهد ولی به خاطر پام کنسل شد....باز هم دلم شکست...

پام خیلی درد میکنه اصلا نمیتونم راه برم...واسم عصا خریدن تا دستشویی باهاش میرم ولی نفسم از درد بند میاد....خداروشکر میکنم در تمام لحظات 

مادر عزیزم مثل پروانه دورم میچرخه ...از اول بارداریم تا الان هنوز که هنوزه داره ازم پرستاری میکنه...وقتی یادم میفته به اون روزا که واسه بچه هام لباسای کوچولو میبافت واسه پسرم کاموای ابی خریده بود و واسه دخترم صورتی...با چه ذوق و شوقی براشون بافتنی میکرد...اون روزا بعد از مدتهاشادی رو تو صورت مادرم میدیدم و خدارو التماس میکردم این شادی رو هیچ وقت ازش نگیره..ولی عمر شادی خیلی کوتاه بود..........




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱٤
زمان : ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.