چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

باز هم محرم.....
نظرات ()

3 ماه گذشت...و چقدر زود میگذرن این روزها...وای خدا بعضی وقتا دلم میخواد منفجر بشه آخه الان وقت زایمانم بود نه 3 ماه پیش..خدایا تو بگو با این دلم چه کنم؟ خدایا خودت بگو با بغضی که تو گلومه چه کنم؟خدایا این بغض داره خفه ام میکنه..خدایا مگه من آدم نیستم؟ مگه من دل ندارم؟ یعنی حق مادر شدن ندارم؟ مگر خودت این حس رو در درونم شعله ور نکردی؟خدا جون یه محرم دیگه هم اومد و من باز هم آغوشم خالیه..خدایا پس کی منم میتونم به سر کوچولوی بچم سربند یا حسین(ع) ببندم و لباس علی اصغر تنش کنم؟

خدایا بچه هام به فدای بچه های امام حسین(ع)،این روزها هروقت دلم برای بچه هام تنگ میشه زیارت عاشورا میخونم اینجوری غم خودم یادم میره ..یاد لبای تشنه علی اصغر که میفتم یاد تن زخمی رقیه سه ساله که میفتم، میخوام بمیرم ..بمیرم به خاطر اون همه مصیبت...الهی بمیرم برای دل امام زمانم ...آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)

خدایا میدونی من شب تاسوعا یه حال عجیبی دارم...اسم ابالفضل که میاد بدنم بی اختیار میلرزه...

یا ابالفضل..آقا جون اجازه دارم عمو صداتون کنم؟من از وقتی اومدم کربلا شمارو عمو عباس صدا میزنم ..عمو جان یادتونه پارسال تو حرمتون پشت ضریح چقدر باهاتون درد و دل کردم ؟یادتونه وقتی رفتم خیمه گاه و خیمه شما رو اول همه دیدم چقدر دلم شکست؟ آخه شما علمدار کربلا بودین ..شما اگر میخواستین و مصلحت بود یه تنه از پس همه دشمنان پست فطرت امام حسین بر میومدین... جانم به فدای دو دست بریدتون..من پارسال همه حرفهامو باهاتون زدم و وقتی داشتم بر میگشتم مثل یه پرنده سبک و راحت بودم مطمئن بودم حاجتم رو میدین و دست خالی ردم نمیکنین...

یا باب الحوائج...یا ابالفضل العباس...من منتظرم...من هنوز منتظرم و منتظر معجزه ات میمونم

 

اگه لب ها ی تو تشنه ست ،دل تو شبیهه دریاست

تو چیکار کردی که آبم شده مدیون تو عباس

واسه ی کشتی عالم شده ناخدا  ابوالفضل

دو تا چشماش به بیابون،نگران در انتظاره

واسه سالار شهیدان یه نفر خبر میاره

یه علمدارو آوردن مثل قرص ماه خونی

قد سروش شکستن نمی دونی نمی دونی

یه علمدارو اوردن که دیگه نفس نداره

مثل عباس قیافش ولی دوتا دست نداره

 

اینم یه شعر از مرحوم آغاسی ..دوستم اگر خوندی و قطره اشکی در چشمانت حلقه زد برام دعا کن

 

دشت پر از ناله و فریادبود

سلسله بر گردن سجاد بود

فصل عزا آمد و دل غم گرفت

خیمه دل بوی محرم گرفت

زهره منظومه زهرا حسین

کشته افتاده به صحرا حسین

دست صبا زلف تورا شانه کرد

بر سر نی خنده مستانه کرد

چیست لب خشک و ترک خورده ات

چشمه ایاز زخم نمک خورده ات

روشنی خلوت شبهای من

بوسه بزن بر تب لبهای من

تا زغم غربت تو تب کنم

یاد پریشانی زینب کنم

آه از آن لحظه که بر سینه ات

بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت

زخم کشیدند به شمشیرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت

در هدف چشم کمانگیر ها

آه از آن لحظه که سجاد شد

همنفس ناله زنجیر ها

قوم به حج رفته به حج رفته اند

بی تو در این بادیه کج رفته اند

کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست

آینه ای مثل تو بی رنگ نیست

آینه رهگذر صوفیان

سنگ نصیب گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا می زدند

شام تو را سنگ جفا می زدند

کوفه اگر آینه ات را شکست

شام از این واقعه طرفی نبست

کوفه اگر تیغ و تبرزین شود

شام اگر یکسره آذین شود

مرگ اگر اسب مرا زین کند

خون مرا تیغ تو تضمینکند

آتش پرهیز نبرد مرا

تیغ اجل نیز نبرد مرا

بی سر و سامان توام یاحسین

دست به دامان تو ام یا حسین

جان علی سلسله بندم مکن

گردم از خاک بلندم مکن

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاکم کند

تربت توبوی خدا می دهد

بوی حضور شهدا می دهد

مشعر حق عزم منا کرده ای

کعبه ی ششگوشه بنا کرده ای

تیر تنت را به مصاف آمدست

تیغ سرت را به طواف آمدست

چیست شفابخش دل ریش ما

مرحم زخم و غم و تشویش ما

چیست به جز یاد گلروی تو

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها کرده ای

با جگرشیعه چه ها کرده ای

باز که هنگامه برانگیختی

بر جگر شیعه نمک ریختی

.....




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۱۳
زمان : ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.