چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

سلامی دوباره
نظرات ()

سلام دوستای عزیزم..ممنون از اینکه به یادم هستین...راستش من هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم..چون واقعا نمیدونم از چی بنویسم..... کم آوردم...دیگه خسته شدم از انتظار...روزی که این وبلاگ رو ساختم فکرش رو هم نمیکردم اینقدر روزهای انتظارم طولانی بشه...این روزها دیگه حتی به بچه هم فکر نمیکنم..شاید یه جورایی پذیرفتم..پذیرفتم که این سرنوشت منه و منم دیگه توانایی جنگیدن با سرنوشتم رو ندارم..فعلا به هیچ چیز فکر نمیکنم حتی به اینکه کی برم واسه انتقال فریزی هام...شاید میترسم از اینکه اون دو تا جنین فریز که آخرین امید من هستن هم سرانجامی نداشته باشن...

دوستای گلم عاجزانه التماستون میکنم برام دعا کنین تا بتونم دوباره بلند شم

همتون رو دوست دارم




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٢/٢/٩
زمان : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.