چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

مینویسم برایت یا صاحب الزمان(عج)
نظرات ()

السلام علیک یا مولا یا صاحب الزمان...

جانم به فدایت آقا..نمیدونم از چی بنویسم از چی بگم وقتی که شما از تمامی غصه ها و شادی های من با خبرین..هر سال شب و روز تولدتون حال خودم رو نمیفهمم...برای تنهاییتون اشک میریزم ..برای دل پر از دردتون میخوام بمیرم...میدونم دلتون پر از درده ...دلی که من و امثال من گاهی اوقات باعث میشیم بیشتر درد بگیره...امامم میدونم بارها و بارها و بارها دلتون رو شکستم...اما شما بارها و بارها و بارها دستم رو گرفتین و نوازشم کردین ...هر دفعه با خودم عهد بستم کاری نکنم که دلتون رو به درد بیارم اما بازم به عهدم وفا نکردم...آقا خیلی شرمندم خیلی...به جان مادرتون قسم ازم رو برنگردونین که خیلی بی کسم...خیلی تنهام ...جز شما کسی رو ندارم...صد بار ،هزار بار، منو از خودتون برونین باز هم نا امید نمیشم و التماستون میکنم گوشه چشمی به من روسیاه بکنین...آخه جز در خونه شما کجا برم؟؟؟ شما که واسطه فیض الهی هستین کمکم کنین...

دست های خالی ام رو به سویت بلند کردم ...دستانم را بگیر آقا

به طاها ،به یاسین ،به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبا
به وحی الهی ،به قرآن جاری
به تورات موسی و به انجیل عیسی
سی پادشاهی کنم در گدایی
... چو باشم گدایِ گدایان زهرا
چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص...امیرت مشخص
مکن دل دل، ای دل...بزن دل به دریا
که دنیا...که دنیا...که دنیا...به خسران عقبی، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد...
و این زندگانیِ فانی...جوانی...خوشی های امروز و اینجا...
به افسوس بسیار فردا...نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا...یقینا...خریدارِ یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت
چه اندازه در ندبه ها زاریاری
به شانه کشیدی...غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربارِ یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردارِ یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بیتاب و بیمارِ یاری
دل آشفته بودن...دلیل کمی نیست
اگر بیقراری بدان یارِ یاری
و پایان این بیقراری...بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را...به مردم
که بازار یوسف فروشی در این دورهِ بد...شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی...
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی...یا علیش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امیدِ فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش...
به سبحان...سبحان...سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش...به جاه جلیلش
به صوت حجازیه قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان . . . . . .

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/٤
زمان : ٤:۳۸ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.