چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

باز هم رمضان
نظرات ()

پارسال ماه رمضون من بودم و دو تا نی نیه ناز تو دلم که با تکونهاشون عشق میکردم..خونه مامانم بودیم کل ماه رمضون رو چون نمیتونستم برای همسرم سحری و افطاری درست کنم ..چه روزهای خوبی بود..مامانم در حال بافتنی برای پچه هام... یه جفت بلوز شلوار  که یکیشون آبی بود اون یکی صورتی..چقدر در مورد سایزش با مامانم بحث میکردیم ..من میگفتم مامان این شلواره خیلی بزرگه واسه بچم..بیچاره یه بار مجبور شد کلشو باز کنه دوباره ببافه..اونجوری که من میخوام..کوچولو موچولو...هر روز لباساشون رو میگرفتم بغلم و بوسشون میکردم و قربون صدقشون میرفتم...هر روز سر میز افطار که مینشستیم همه میگفتن سال دیگه این موقع دو تا موجود دوستداشتنی هم به جمعمون اضافه میشن..همه شاد بودن..چقدر با سریال خداحافظ بچه اشک ریختم چون یاد خودم میفتادم و یاد دوستام که هنوز باردار نشده بودن و هر لحظه از خدا میخواستم دامن اونا رو هم مثل من سبز کنه...یادمه شبهای احیا همه رفته بودن مسجد و من تنهای تنها با خدا راز و نیاز میکردم و خدا رو التماس میکردم بچه هام رو در پناه خودش حفظ کنه................................

اما خدای مهربونم فرشته های نازم رو برد پیش خودش ...چون میخواست ببینه من  چقدر بنده ام؟ چقدر تسلیمم؟ آیا ذکر "الهی رضاً برضائک تسلیما لقضائک "فقط روزبونمه یا نه بهش عملم میکنم؟ ایا وقتی هر روز و هر روز میگفتم "افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد" واقعا کارم رو به خدا واگذار کردم و از نتیجه کار حتی اگر به نفعم هم نباشه راضیم؟؟؟؟

 

خدای مهربونم..معبود بی همتای من..نمیدونم چه نمره ای از امتحانت گرفتم؟؟ نمیدونم تو امتحان بندگیت قبول شدم یا رد؟؟؟ فقط اینو میدونم بعد از اون اتفاق بیشتر از هر وقته دیگه بهت نزدیک شدم..عاشقت شدم ..

بهم سوز دل دادی مهربونم..بهم اشک چشم دادی ..بهم تمنای وصال دادی...

به خداوندیه خودت خدا ،با چشمهای خیس از اشک در این نیمه شب رمضان قسم میخورم که راضیم به رضای تو ..هر آنچه که تو برایم مقدر فرمودی با تمام وجود میپذیرم ...پروردگارم در مقابل نعمت های بی شماری که به من دادی سر تعظیم فرود می آورم..آفریدگارم من که باشم که شاکی درگاهت باشم...

 

خدای بزرگم ..دوستانم را دریاب..تو این ماه که همگی مهمان تو هستن ..خدای من دست رد به سینه هیچ کدومشون نزن..باران رحمتت رو بر سرشون بریز..خدایا عاجزانه ازت میخوام دلشون رو شاد کن

 

دوستان عزیزممممممممممممممممممممم ..نمیدونم با چه زبونی باید از این همه لطف و محبت شما، سپاسگزاری کنم...چقدر دلم میخواست ببینمتون ،بغلتون کنم و تشکر کنم از این همه مهربونی...از اینکه تو این مدت سنگ صبورم بودین و به درد و دلهام گوش دادین و برام نظر گذاشتین ...شماها جای خواهر نداشتمو پر کردین ...وای که چقدر از اینکه دوستای به این ماهی دارم خوشحالم و خدا رو شکر میکنم..دست تک تکتون رو میبوسم و ازتون میخوام با دلهای پاکتون برای منه رو سیاه بازم دعا کنین

 عاشقتونم قلب




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/٢۱
زمان : ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.