چشم های من خسته است.. گاهی اشک گاهی انتظار.. این سهم چشمهای من است.. در امتداد نگاه تو

پایان 10 هفتگی
نظرات ()

سلامممممم

دوستای مهربونم من واقعا شرمندم که نتونستم زودتر بیام و از حال خودم خبر بدم..راستش از روزی که رفتم دکتر و قلبش رو دید من حال و روز خوبی نداشتم ..هر روز یه اتفاق تازه برام پیش اومد..یه روز از خواب که بیدار شدم چنان سر دردی داشتم که از جام نمیتونستم بلند شم..انگار با پتک میکوبیدن به سرم..این سر درد 3 روز مداوم با هام بود..حتی رفتم دکتر مغز و اعصاب که اون بهم گفت اگر همین طور ادامه پیدا کنه باید بری MRI چون ممکنه گرفتگی عروق مغزی باشه

خلاصه نمیدونین اون روزا چه حال و روزی داشتم فقط خدارو التماس میکردم سر دردم خوب بشه..که خدارو صد هزار مرتبه شکر خوب شد و دیگه نیومد سراغم..

بعد از اون افتادم رو لکه بینی ..دوباره رفتم دکتر سونو کرد گفت همه چیز خوبه و داروهام رو کم کرد روزی 3 تا هپارین میزدم گفت دو تا بزن..فشارم رو گرفت گفت فشارت بالاست و باید قرص فشار بخوری..وای خدا اینو دیگه کجای دلم میزاشتم من که هیچ وقت فشار نداشتم

دیگه لکه بینی یادم رفته بود و هر روز روزی 100 بار فشارم رو چک میکردم ..بعضی وقتا تا مرز 14 بالا میرفت و من گریه میکردم..اما از روزی که تصمیم گرفتم ارامش داشته باشم و به خدا توکل کنم فشارمم اومده پایین و احتیاجی به قرص فعلا ندارم

هفته پیش رفتم دستشویی چنان خونی ازم ریخت که دنیا رو سرم خراب شد و گفتم همه چیز تمام شد..باز رفتم دکتر باز سونو شدم و گفت مشکلی نیست..ای خدا پس اون خون چی بود

دوستای گلم من هم چنان لکه بینی دارم و خونه مامانم استراحتم ..تورو خدا خیلی برام دعا کنین..

خدایا هزاران هزار بار شکرت




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آرام
تاریخ : ۱۳٩٢/٧/۱٦
زمان : ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.